یکی از مشکلات همیشگی در جریانها مساله ای است که من آن را بیماری «خود اکثریت بینی» مینامم. این بیماری که تقریبا در بین همه احزاب شایع بوده، مانند تومور بدخیم، موجبات مرگ اجتماعی آنها را نیز فراهم میسازد.
علائم بیماری زمانی ظهور میکند که ناگهان در بین این «اکثریت» خودخوانده کسانی ساز مخالف میزنند. ناگهان کسانی با همان آرمانها و شعارها و تمایلات شروع میکنند به بیان «ناگفته ها» آن حزب یا جریان.
در چنین مواقعی صحبت از این میشود که «اینها» از «ما» نیستند! این افتراق و دم از «این نه آنی» زدنها آغاز یک مرگ اجتماعی است. پرسشی که در چنین فضایی دهان باز میکند، این است که تا کجا میتوان این نه آنی های اجتماعی یا سیاسی را باور کرد؟ به عبارتی دیگر، چرا باید بپذیریم که «اینها» از «آنها» نیستند؟
وقتی یک فرد منسوب به یک جریانی فحاشی میکند، بلافاصله میشنویم که: حرکت او مورد تایید نیست ! تازه اگر قبیله گرایی نکنند و اشتباه او را زیر سیبیلی رد نکنند
و یا همینک که یک خواننده مدافع جریان فتنه ترانه ای میخواند و مقدسات میلیونها مسلمان را به سخره میگیرد، بلافاصله میشنویم که او «از مانیست»!
هرگاه که چنین حوادثی رخ میدهد همه متوجه یک معضل میشوند. آن بیماری «خوداکثریت بینی» دچار بحران میشود. علائمش ظهور میکند و البته عده قلیلی میفهمند که آنقدرها هم در اکثریت نیستند چراکه صداهای متکثری به گوش میرسد.
«اینها»، «آنها» را نفی میکنند در حالیکه «آنها» خود را نماینده حقیقی آن صنف میدانند. «اینها» شروع میکنند از صنف و حزب خود ارائه بازتعریفی که تنها شامل «خودشان» بشوند درحالیکه «آنها» با کنش خود تعاریف گذشته را نفی کرده اند.
در اتفاق اخیری که رخ داد و خواننده ای به یکی از امامان شیعه توهین کرد، شاهد بودیم که گروهی از طرفداران جریان فتنه این خواننده را نفی کردند و با نشان دادن رگ غیرت، شروع به بازتعریف جریان فتنه نمودند. البته کم نبودند از همان سبزیها که ترانه موهن این خواننده را یک حرکت بزرگ انقلابی در مبارزه با خرافات توصیف کردند و خواننده آن را نیز یک بزرگ مرد سبز نامیدند!
همه این وقایع و مواضع هر معنایی که داشته باشد، یک دلالت آشکار دارد و آن ظهور علائم آن بیماری است. بیماری «خوداکثریت بینی» مهمترین عامل مرگ همه جریانها در کشور ما بوده و گویا در آینده نیز همینگونه خواهد بود
زائری در ادامه و پس از قرائت بخشهایی از سه کتاب خود افزود: هفته گذشته کسی در یک سخنرانی حماسی اعلام کرد که آماده شهادت در راه ارزشهای اسلام و انقلاب است اما همین فرد وقتی به دفترش نامهای میرود و به جای آیتالله او را حجتالاسلام خطاب کردهاند، نامه را برمیگرداند لذا باید بگویم که در چنین فضایی نمیشود درباره حجاب و سایر ارزشها سخن به میان آورد و انتظار اتفاقی را داشت.
از دختران جوان این جامعه انتظار داریم که میل طبیعی خودنمایی را در خود قربانی کنند، درحالی که بزرگترهای این دختران میل طبیعی خود را به قدرت، ثروت، شهرت، حاضر به قربانیکردن آن نیستند
منبع:مهر
به نظر شما منظور آقای زائری چه کسی است؟ من که فهمیدم
در مورد ایام موسوم به خانه نشینی رییس جمهور زیاد گفته شده و هنوز هم تحلیلهای زیادی له و علیه آن قرار میگیرد اما یک موضوع غالبا در وسط این تحلیل ها گم میشود و آن هم اینکه همان موقع هم رهبری عزیز گلایه می کردند که اتفاقی نیفتاده رسانه ها دست و پایشان را جمع کنند به این مسائل دامن نزنند جهان تیتر زده بود "بی اعتنایی تاریخی به دومین حکم حکومتی" الف هم تیتر یک اش یک مطلب در مورد بنی صدر بود و اتفاقا رجانیوز هم تیتر یک اش یک عکس بزرگ از آقای مصباح بود که زیرش نوشته بود هرکس در برابر ولی فقیه باستد نمی دانم چه می شود یعنی هر 3 داشتند حرفشان را می زدند و اینکه حالا یک نفر ضد ولایت فقیه شده و چه و چه ولی رهبری عزیز نظرش چیز دیگری بود .
از اینها مثال ها زیاد است درست در زمانی که آقا می گوید به این مسئله این شکلی نپردازید خبری نشده، بنی صدر مصاحبه می کند و می گوید خوشحالیم از اینکه احمدی نژاد دیگر احمدی نژاد سال 84 نیست و از طیف حامیانش جدا شده در همان موقع آقای رسایی هم با رجانیوز مصاحبه کرده بود تیترش این بود که احمدی نژاد از سوم تیر جدا شده است. اینها را که می بینید باید بفهمید به لحاظ جنسی هیچ فرقی باهم نمی کنند یعنی هر 2 دارند یک حرف را می زنند 2 تا دهان متفاوت یک حرف تکراری! آدم را یاد حرفهای امام در مورد 2 جبهه تحجر و ارتجاع می اندازد. دو لبه قیچی!
جبهه کفر و نفاق در یک طرف و بدتر از آن اسلام آمریکایی در طرف دیگر!

احمدی نژاد را دو جبهه دارد قربانی می کند جبهه ای که از اول اصلا دکتر را قبول نداشت و صبح تا شب زیر سوالش می برد اصولگرا و اصلاح طلب هم ندارد الآن هم از خوشحالی در پوست خود نمی گنجد و جبهه ای که احمدی نژاد را مدینه فاضله ای می دانست و هیچ انتقادی را بر نمی تافت و همه منتقدین را به بدترین شکل ممکن مورد نوازش قرار می داد. دومی مثل تحجر است یعنی خطرناک تر است چون تازه با بصیرت شده و تازه بعد از خانه نشینی به این نتیجه رسیده لذا افراطی تر است و همچنان بی تحلیل. مصاحبه های یک روز در میان آقایان رسایی و کوچک زاده را که ببینید متوجه می شوید چه می گویم. خودشان هم نمیدانند با خودشان چند چندن!
هیچ کدام از سبزها حق ندارد به نوع ادبیات رئیس جمهور ایراد بگیرد چون همه ادب شما را دیده اند و لمس کرده اند!! همین امروز نوشابه امیری خبرنگار لمپن و بی ادبتان رئیس جمهور کشور را (عنتر) خواند اما صدایی از از هیچ کدام از شما مدعیان ادب در نیامد
هیچ کدام از سبزهای مذهبی حق ندارد به نوع ادبیات رئیس جمهور در مواجه با مجلس ایراد بگیرد چون مرجع محبوبشان صانعی رئیس جمهور کشور را (ح....م زاده) خطاب کرده بود اما صدایی از هیچ کدام از شما مدعیان ادب و اخلاق در نیامد
هیچ کدام از اصولگرایان حق ندارد به نوع ادبیات رئیس جمهور در مواجه با مجلس ایراد بگیرد چون دبیر اجرایی جبهه متحد اصولگرایان منتخب مورد اعتماد مردم را را (گستاخ-دروغگو- خود سر) خطاب کرد اما صدایی از هیچ کدام از شما مدعیان ادب و اخلاق در نیامد
حتی هیچ کدام از پایداری ها احیانا حق ندارند به ادبیات رئیس جمهور ایراد بگیرند چون همین چند وقت پیش یک آقایی احمدی نژاد و اطرافیانش را (آشغال) خطاب کرد و صدایی از هیچ کدام در نیامد
مرگ خوب هست اما برای همسایه!
چه میتوان گفت وقتی یک دانشجوی ساده که چون دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت هست فکر میکند هر چه به زبانش آید را باید بگوید و مصاحبه میکند و از رئیس جمهور میخواهد از مردم و نمایندگان به خاطر ادبیات نا صحیحش عذرخواهی کند و برای سیاسون مملکت تعیین تکلیف میکند که اگر کسی در مقابل ادبیات رئیس جمهور سکوت کند دلسوز نظام نیست! واقعا چه میتوان گفت؟
آی مدعیان اخلاق و ادب ! جمع کنید بساطتان را که اسباب خنده ملت را فراهم کرده اید با این رفتارهای دوگانه تان! ظاهرا فقط زبانتان برای فرزند ملت دراز هست